امرو اولین جلسه کلاس حقوق بود :دی
دوس داشتم یه جلسه حقوق رو تجربه کنم...
همیشه محسن رو دیدم که سرگرم ماده و قانون و این چیزاس ، همیشه هم خوشم میومده که میتونه گلیم
خودش رو از اب بکشه بیرون..
با اینکه از حقوق اصلن خوشم نمیاد ولی دوس داشتم تجربه ش کنم ، پ اعتراف میکنم برای کلاس امرو شوق
داشتم =)))
این خیلی خوبه ها :دی
استاد نگو بلا بگو...گله گلا بگو :))
تیپش حرف نداش :دی استایلش هم بیست بود...از لحاظ عقل و دانش هم که اصن حرف نداش...ینی هرچی
بگم کم گفتم...
سرکلاسش اصلن و ابدن حوصله م سر نرف...
مخصوصن که از این استادای کثیف و شلخته و بی ادب هم نبود...این دیگه ینی همه چی حله :))
مثلن فرق وسط ( استاد مبانی ) استاد خوبیه منم خوشم اومده ازش ولی از این مردای شلخته و کثیفه به نظر من...
بدبخ مرتبه ها...ولی به نظر من مردی که شیک نباشه ، خط ریشش انکادر شده نباشه ، وختی از کنارش رد
میشه بوی ادکلنش نخوره به دماغت ، وختی حرف میزنه لبخند مردونه نزنه ، و از همه مهم تر حالت موهاش به
صورتش نیاد مرد کثیف و شلخته ای =)))
خلاصه که امرو این چار ساعت کلاس خیلی بهم خوش گذش...
با خوده حقوق هم حال کردم چون موجبات شاد و خنده ی ما رو فراهم میکرد :دی
یه جاش گف یه قانونی هس که میتونی خسارت های معنوی هم بگیری...مثلن اگه توی اتوبوس باشی راننده ترمز
بدی بگیره و تو بترسی میتونی بری ادعای خسارت کنی =))))))
وای که من چقد کرم ریختم سر این موضو :دی
چقدم که تو راه با فاطمه سر همین موضو مسخره بازی دراوردیم :دی
فقط دو تا اتفاق بد افتاد سر کلاس...
اول که امروز نخود خودش رو کُشـــــــــــــــــــــت =))) استاده هم که جیگر بود تا تونس خودنمایی کرد...با حرفای
چررررررررررررررندش =))
ینی نزدیکای انتراک وسط دو کلاس این تا دهن وا میکرد کل کلاس یه صدا میگفتن نــــــــــــــــــــــــــــــــُچ ببند
دهنتو بابا =)))))))))))))))))))
خلاصه که این امرو تا تونس ر.ید به اعصاب هممون...بعد انتراک که شد استاد رف بیرون دختره گف میشه انقد زر
نزنی وسط کلاس ؟؟
اینم بهش برخورد و خلاصـــــــــــــــــه :))
شما تصور کن دو تا دختر لوس و بچه دعواشون بشه =)))))
من کف کلاس پهن بودم از خنده...یه جاش که دختره یه چی گفتم که یادم نمیاد چی بود :دی
من سرم رو بردم عقب با صدای بلند شلیکی خندیدم =))))
خلاصه که استاد اومدو شرو کرد به تدریس...بعد یهو رسید به همین ادعای خسارت ها...بعد نخود جون گف اره
استاد مثلن من حق دارم که سرکلاس نظر بدم و اگه کسی بهم توهین کنه من میتونم ازش خسارت بخام
=)))))))))))))))
اصن اینو یه جوری گف که دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم...سرم رو کردم تو کیفم بلن بلن میخندیدم =))
حالا این که خوبه...دختره هم از این ور لجش گرف شرو کردن به دعوا...جلو استاد...
بعد کم کم همه ی بچه ها یکی یکی رفتن طرف دختره و نخود جون رو کوبوندن :)))
من و چن نفر دیگه هم که غش کرده بودیم از خنده...
استاده بدبخت هم اینطوری نگاشون میکرد O_o
اخرش دیگه گف بچه ها اینجا کلاسه...
طفلک نمیتونس بگه خاک برسرتون که انفد بچه این :)))
اتفاق بعدی هم این بود که من باز دل درد شدم...نمیدونم جربانش چیه واقعن :l
دل درد شدم در حدی که سر کلاس عین مار پیچ میخوردم تو خودم :)))
اول یه مسکن خوردم دیدم فایده نداش یکی دیگه هم خوردم...بعد به حدی گیج شده بودم که حس میکردم اکس زدم =)))
اصن کنترل نداشتم رو مغزم :دی
مثلن یه جاش استاد گف ارسطو از یونان همچین نظریه ای رو داد...
من تو جزوه م نوشتم پرستو از یونان نظر داد =)))
یا میخاستم بنویسم صاحب...نوشتم ساهب =))))))))))
بدتر از همه اینکه اومدم توی برگه ی حضور غیاب بنویسم فاطمه فلان نوشتم مریم فلان =)))
فاطمه نگا میکرد میگف وااااااااااقعن رو چه حساب نوشتی مریم ؟؟ =)))
بعدشم که با فاطمه اومدیم اموزشگا واسه رانندگی...
امرو تو ماشین هی هارهار میخندیدم و مربیه رو میخندوندم هی هم گاز میدادم و ارتیس بازی درمیاوردم...
بعد مربیه گف امرو چته ؟؟
گفتم قرص روان گردان مصرف کردم =)))
ولی چقد خوب بودا...امرو تقریبن از همون موقع که قرص خوردم حس میکنم خیلی خیلی شادم :دی
پ.ن: خیلی حرف زدم نع ؟؟ :))) و به نظرم خیلی هم بد نوشتم :دی
پ.ن: من اشتبا کردم :دی...نباید قبول میکردم...
پ.ن: قراره شنبه یه شنبه بریم طرقبه شاندیز با مربیه...و یا با فاطمه و مربیش و من و مربیم =)))
میریم آباد میکنیم اونجا رو...چون چار نفرمون ک.س خلیم :))
پ.ن: جقدر امرو خندیدیم سر مورد پیدا کردن مربیه واسم :دی
ما را در سایت دینای پر از دروغ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: morad
بازدید: 135