قندان روی میز بود... یک حبه،دو حبه،سه حبه... شیرینی های زندگی ام کم بودند.شیرین و شیرین تر میخواستم، چای را هم زدم یک بار ،دوبار،سه بار... قند ها محو و محو تر شدند، چای شیرین تر و دلچسب تر... هرچه تو را در خاطراتم هم زدم محو و محو تر شدی، خاطراتم ماند ، شیرین اما بدون اثری از وجود تو....
.
.
رفتن راحت است ..فقط باید چند قدم برداشت و دور شد ، ولی برای فراموش کردن ... باید چند قرن بگذرد ، ولی باز هم ممکن است یک عطر ، تمام خاطرات را زنده کند...
دینای پر از دروغ...
ما را در سایت دینای پر از دروغ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: morad
بازدید: 123
تاريخ: دوشنبه
15 مهر
1392 ساعت: 20:05